عشق
حضورت تکیه گاه امنی ست برای بودنم...
دست خودم نيست اگر مي بيني عاشق تو هستم ، ديوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگي من تو شده اي اگر ميبيني دست خودم نيست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم ميبينم و به ياد تو مي باشم. دست خودم نيست که دوست دارم هميشه در کنارت باشم ، دستانت را بگيرم ، بر به خدا دست خودم نيست که هر شب به آسمان نگاه مي اندازم و ستاره اي درخشان را ميبينم و به ياد تو مي افتم! دست خودم نيست که هر سحرگاه به انتظارت مينشينم تا در آسمان دلم طلوعي دوباره داشته باشي
بامدادان به باغ رفتم، تا برايت دامنی از گل سرخ ارمغان آورم؛ آنقدر گل چيدم تا دامنم تاب نياورد و بندش بگسست، بند دامنم بگسست و گلهای سرخ همراه نسيم راه دريا در پيش گرفتند، همه رفتند و هيچکدام باز نگشتند، تو گويی لحظه ای آب و آتش بهم آميختند... اکنـــــــــون ديگر گلی ندارم که ارمغانت کنم.. ا مــا... هنوز دامنم ازبوی گلهای سرخ عطر آگين ست.. اگر ميخواهی عطر گلها را ببويی.. امشب سر بر دامانم گذار،تا شرمسار نگردم.. و قلبم راضی گردد که تو را خشنود ساخته ام.......
هر چه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد
چقدر اين زندگي زيباست
به كسي بگويم'' دوستت دارم.''
از دل و دیده ، گرامی تر هم آیا هست ؟ - دست ، آری ، ز دل و دیده گرامی تر : دست ! زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ، بی گمان دست گرانقدرتر است . * هر چه حاصل كنی از دنیا ، دستاورد است ! هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ، دست دارد همه را زیر نگین ! سلطنت را كه شنیده ست چنین ؟! * شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست ! خوشترین مایه دلبستگی من با اوست . * در فروبسته ترین دشواری ، در گرانبارترین نومیدی ، بارها بر سرخود ، بانگ زدم : - هیچت ار نیست مخور خون جگر ، دست كه هست ! * بیستون را یاد آر ، دست هایت را بسپار به كار ، كوه را چون پَر كاه از سر راهت بردار ! * وه چه نیروی شگفت انگیزی است ، دست هایی كه به هم پیوسته است ! به یقین ، هر كه به هر جای ، در آید از پای دست هایش بسته است ! * دست در دست كسی ، یعنی : پیوند دو جان ! دست در دست كسی یعنی : پیمان دو عشق ! دست در دست كسی داری اگر ، دانی ، دست ، چه سخن ها كه بیان می كند از دوست به دوست ؛ لحظه ای چند كه از دست طبیب ، گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛ نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست ! * چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست ، پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای ! لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست ! * دست ، گنجینه مهر و هنر است : خواه بر پرده ساز ، خواه در گردن دوست ، خواه بر چهره نقش ، خواه بر دنده چرخ ، خواه بر دسته داس ، خواه در یاری نابینایی ، خواه در ساختن فردایی ! * آنچه آتش به دلم می زند ، اینك ، هر دم سرنوشت بشرست ، داده با تلخی غم های دگر دست به هم ! بار این درد و دریغ است كه ما تیرهامان به هدف نیك رسیده است ، ولی دست هامان ، نرسیده است به هم ! |
About![]()
به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را با هم سپری کنیم Archivesتير 1392آبان 1390 شهريور 1390 فروردين 1390 تير 1389 خرداد 1389 AuthorsKatrinLinks
توهمات
LinkDump
کیت اگزوز ریموت دار برقی |